خشکسالی و بازار سیاه علوفه در لرستان

    بازار دام و علوفه یکی از بازارهای رها شده از نظارت دولت و کارسازی مسئولان است و در کنترل دلالان سودجویی است که تقریبا هیچ زحمتی در تولیدات کشاورزی و دامداری ندارند. 
   خشکسالی امسال لرستان را بطرز ناخوشایندی گرفتار کرده است و علوفه و خوراک دام را بسیار کمیاب و گران نموده است، در نتیجه هزینه نگهداری دام را بالا برده و بهای دام و حشم را پایین آورده است و خیلی از دامدارها احشام خود را با بهای ارزانتر فروخته و می فروشند.
 امّا کشاورزان خوزستان علوفهٔ فراوان آنجا  را با قیمت بسیار ارزان تر به واسطه ها و دلال های لرستان می فروشند.
    واسطه ها و دلال های لرستانی کاه و علوفه را در خوزستان با قیمت ارزان خریداری کرده و با سه برابر قیمت در لرستان بفروش می رسانند یا آن را در انبارها ذخیره و احتکار می کنند تا در روزهای سرد زمستان با قیمت بالاتر بفروشند.  
    از سویی این مسئله برای دامدارهای خوزستان نیز ناخوشایند است، زیرا بهای علوفه‌ای که آنها، سالهای قبل با بهای اندکی به دست می آورده اند، امسال به دلیل هجوم دامدارها یا دلال های لرستان(یا دیگر جاها)، به سمت خوزستان برای خرید علوفه، برای دامدارهای خوزستان، نسبت به سالهای قبل افزایش یافته و گرانی نسبی بر آنها نیز تحمیل میشود.
    دامدارهای لرستان امّا، همان کاه و علوفه را با سه برابر قیمت خوزستان، از دلال های علوفه خریداری می کنند.
    گرانی علوفه و تصرف بازار آن توسط دلال ها باعث تزلزل در قیمت دام‌ شده است و در این میانه، هم کشاورزان و هم دامداران که تولید کننده هستند، متضرر شده و دسترنج شان به جییب دلال ها می‌ رود.
     می گویند هر باک کاه گندم( باک: اتاقک دستگاه کمباین و جای انباشت کاه)، بوزن چهارصدوپنجاه کیلوگرم(حدود نیم تن) سیصد تا چهارصد هزار تومان از کشاورزهای خوزستان خریداری شده و به بهای یک میلیون تا یک میلیون و صد، یا یک میلیون و دویست هزار تومان به دامدارهای لرستان فروخته میشود. سود بسیاری که به جیب دلالها و واسطه میرود و کشاورز و دامدار رنج کشیده چنین بهره ای نمی برند.
   این گرانی علوفه باعث ارزان شدن گاو و گوسفند، و دلسردی کشاورزان تولیدکننده میشود، اما معمای حل نشدهٔ سالیان دراز این است که چرا با اینکه گاه، قیمت دام زنده، تا پنجاه درصد کاهش می یابد، اما در بازار شهر قیمت گوشت در این زمانها هیچوقت برای مصرف کنندهٔ شهری کاهش نمی یابد؟ 

بزرگداشت حکیم ابولقاسم فردوسی

   ابوالقاسم_فردوسی شاعر و حکیم ایرانی که حدود ۱۱۰۰ سال پیش میزیست، تاریخ اسطوره ها و شاهان و پهلوانان ایرانی را به صورت شعر حماسی نگاشت و در کتاب بزرگ و پرارج شاهنامه گرد آورد با این کار زبان پارسی را هم زنده نگه داشت او بزرگ‌ترین چهرهٔ ملی ما ایرانیان است و با اینکه عرب ها را در حمله به ایران به نام گسترش اسلام در جاهایی از شاهنامه نکوهش کرده است اما از پیروان راستین اسلام و ستایندهٔ پیامبر (ص) و جانشین او حضرت علی (ع) است.
 یاد آن حکیم ارجمند گرامی و روانش شاد باد.

 

آدمکشی و جنایت در افغانستان تا کی؟

بُغض و بُهت و اشک و حیرت واکنش من است در برابر جنایت جدید افغانستان و کشتار آن دختران و کودکان بی گناه!
    و حال من شرمندگی، شرمندگی شخص مثلا مسلمانی است، از داشتن چنین حاکمان و رهبرانی که بی هیچ درایتی، بر این سرزمینها و بر سرنوشت این مردم مسلمان گمارده میشوند و برای بقای قدرت خود نه ملاحظهٔ دین خدا دارند، نه اعتنایی به جان و مال و آبرو و امنیت و آیندهٔ مردم، و نه غیرت و خردِ خودسازی و خودباوری و اتّحاد و برادری! و در عوض چشم و گوش و دل و خرد خود را بر همهٔ اینها بسته، و به سیاستهای شیطانی و جنایکارانه و سلطه گرانهٔ ابرقدرتهای شرق و غرب، پیوسته و دل سپرده اند، تعجب است که مگر هیچ نخوانده اند:« و لن یجعل الله للکافرین علی المسلمین سبیلا.»
   اما آنانکه بایسته و شایسته است، شرمنده و اندوهبار باشند، همین سران و رهبرانی هستند که همهٔ ابزارهای قدرت را با زور و فریب و نفاق و دین و راست دروغ و قانون و طغیان در چنگ میگیرند، اما نمیدانند این قدرت و حکومت برای نظم و رفاه و امنیت و عدالت و سلامت همین مردم زیر دستشان است که از حفظ جان یک دختر دانش آموز یا دانشجو در مدرسه و دانشگاه هم، عاجز هستند. چون عاجز از برقراری پیوند درست با مردم خود و با ملتهای برادر و همکیش خود هستند و همچون قرنهای گذشته مغلوب مناسبات و رقابتهای ابرقدرتهایی شده اند که بر سرزمین و روابط و دیپلماسی و حتی فهم و درک سیاسی آنها و حتی درک و فهم دینی و فرهنگی آنها هم سایهٔ سنگین انداخته اند. و اقوام و مذاهب مسلمان را، و ملتها و دولتهای آنها به جان هم انداخته و همهٔ سیاست و اقتصاد و روابط آنها را مدیریت میکنند. 
    تا جایی که از فرزندان خود آنها تروریستها و خونریزهای می سازند که همدیگر را می کشند و ابلهانه گمان میکنند، در راه خدا جهاد میکنند. حال آنکه آفت حرث و نسل مسلمانان شده اند و مزدور ابرقدرتهایی هستند که با اینکه رقابت شدید با دارند اما یک تیر هم بهمدیگر شلیک نمیکنند و همین مجاهدنما های ساختهٔ دست آنها هم هیچ جنگی با آنها ندارند!
   روش ترور را، که از پست ترین و ناجوانمردانه ترین روش‌های جنگی است برای کشتن مقامات سیاسی و سران نظامی به کار می‌بردند نه برای کشتن کودکان معصوم مدرسه ای!
     آیا آن کسی که دستش بخون این کودکان بی گناه آلوده است حتی برای یک بار هم خوانده است:«بِأَی ذنبٍ قُتِلَت» 

 

روش حکومت علی علیه السّلام

حکومت های اسلامی امروزی که به نام اسلام به وجود آمده‌اند نمی‌توانند خود را با روش حکومت حضرت علی علیه السلام مقایسه کنند، بلکه همه این ها شبیه همان حکومت های پیش و پس از علی بودند که به نام اسلام شکل می‌گرفتند و اموال و سرمایه اسلام در دست آنها قرار می‌گرفت و عمده‌ترین همّ و غم و اندیشهٔ آنها حفظ و بقای حکومت شان بود و در درجه دوم در راستای منافع حکومت خودشان، قدری به منافع و مصلحت و امور مردم هم می پرداختند. اینک نگاهی اجمالی داشته باشیم و روش حکومت داری حضرت علی علیه السلام تا ببینیم که قابل مقایسه با هیچ حکومت اسلامی ظاهری دیگری نیست.
    روش حکومت علی علیه السلام با حکمرانی سه خلیفه پیش از علی و خلیفه های پس از ایشان فرق بسیار داشت، خلیفه های دیگر زمامداران و حکمرانان قدرتمند را بر ولایتها و استانها می گماردند اگر فاسد هم بودند آنها را برکنار نمی کردند و از فسادشان چشم پوشی می کردند و از سوی دیگر تمام همّ و غم و دغدغهٔ آنها، گسترش اسلام ظاهری در شرق و غرب عالم بود لشگریان عرب زیر فرمان خلیفه های دیگر بسرزمینهایی مانند ایران که حکومت‌های فاسد چند صدسالهٔ آنها رو به نابودی می‌رفت، می تاختند، و اولاد و اموالشان را به نام غنیمت در انبارهای مدینه و دمشق جمع می آوردند و با آن ثروت ها و خراج های فراوان بیشتر به دنیاپرستی و زراندوزی و فساد و بی عدالتی می افتادند و به اقوام و ملت هایی که تازه اسلام پذیرفته بودند ظلم می کردند
 اما حضرت علی علیه السلام چون که خلیفه شد اوّلین اندیشهٔ او برداشتن فرمانداران ظالم عرب از شهرهای تازه مسلمان شده بود، تا انسانهای صالحرا جایگزین آنها نماید و تلاش و پایمردی نمود تا ثروت‌های غنیمتی فراون و اندوخته های دست بردگان را از چنگ اقلیت متکبّر و اشراف عرب درآورد و به مساوی بین مردم تقسیم کند و امتیازهایی که سه خلیفه پیش از علی برای عربها وضع کرده بودند، از میان برداشت.
    خلیفه های پیشین برای کسانی که زودتر اسلام آورده بودند و در جنگ ها شرکت کرده بودند و یا با پیامبر (ص) نسبت خویشاوندی نزدیک تری داشتند یا هم طایفه پیامبر بودند، بر دیگر عربها برتری می‌دادند، امّا حضرت علی علیه السّلام که از نظر همان امتیازها از دیگر عرب ها برتر بود یعنی اوّلین مسلمان بود و در جنگ ها علیه بت پرستان و مشرکان عرب بیشترین جهاد را داشته بود و بیش از همه و نزدیک تر از دیگران با پیامبر (ص) خویشاوندی و پیوند داشت زیرا پسر عمو و داماد پیامبر بود اما همه این امتیازها را دلیل بر آن نمی دانست که از یک شخص تازه مسلمان شده سهم بیشتری را از اموال و امکانات جامعه بردارد و به به اشراف و متکبّران عرب همچون طلحه و زبیر اجازه نمی داد خود را بالاتر از دیگران ببینند و سهم بیشتری بخواهند و نمی‌خواست حکام فاسد و حیله گیری چون معاویه و اشعث بن قیس بر مردم حکومت کنند.
    این روش عادلانه‌ای که علی علیه السلام در برابر اشراف عرب و فزونخواهی آنها در پیش گرفت، دشمنان و مخالفان سرسخت و حیله گری و منافقی برای او پیدا شد و او را در ماه روزه و در وقت نماز و در راه نماز کشتند.
     با مطالعهٔ روش حکومت داری حضرت علی و مقایسهٔ آن با خلافت اسلامی قدیم یا حکومت‌های اسلامی امروز درمی‌یابیم که عمده‌ترین هم و غم و دغدغه علی علیه السلام اجرای عدالت و تقسیم صحیح ثروت و و حذف حاکمان فاسد بود و هدایت و رشد مردم بود، نه پایداری و بقای خلافت و حکومت خودش.
     هیچ حکومتی که مدعی اسلام باشد تا کنون نیامده است که بتواند به آن روشی حکمرانی حضرت علی حکومت حکمرانی کند او سامان حکومت خودش را برای اجرای عدالت برآشفت و بقای حکومت خودش را فدای برابری و بکاراندازی اسلام راستین نمود اما دیگر حاکمان برای نیرو دادن به حکومت خودشان و بقاء حکومت شان عدالت و انصاف و حقیقت و هدایت مردم را فدای اقتدار و پایداری حکومت خود می کنند و از فساد کارگزران خود و مال اندوزی آمنها چشم پوشی می کنند تا مبادا آشوبی در مملکت شان به وجود بیاید. بویژه در روزگار فعلی که قدرت حکومت ها، بر مشارکت مردم و رای دادن آنها به کارگزاران حکومت بنا شده است در بسیاری از موارد حکومتها، مفاسد مردمی را هم نادیده می‌گیرند و برای اصلاح آن هم تلاشی نمی کنند تا آنکه نیروی رای دهنده خود را و پشتیبان های سیاسی خود را از دست ندهند. و این نوع حکومتداریها به شیوهٔ معاویه شبیه است و کار اینها شباهتی به مرام امیرالمؤمنین علیه السّلام ندارد. و علی هنوز هم یگانهٔ بی نظیر حکمرانان و سرآمد مؤمنان و بندهٔ کم نظیر خداوند است.
 درود جاودان و پیوسته خداوند بر او باد و خداوند پیروان او را یاری بدهد. 

راز شب قدر

 اینکه شب قدر غیر از شب‌های دیگر است خود رازی است عجیب چرا باید چنین باشد و چرا آن شب قدر در ماه رمضان است؟

وقتی در قرآن کریم سخن از روزه و واجب شدن روزه یا صیام بر مؤمنان بمیان میآید در لابلای همان آیاتی که احکام‌روزه در آن آمده است اشاره می شود به اینکه آن ایام معدودات، یا آن شماری از روزها، که روزه در آنها واجب شده است همان، ماه رمضان است، بعد می فرماید که همان (ماه) که قرآن در آن نازل شده است برای هدایت و روشنگری میان مردم و جدا کردن حق از باطل، و بعد  به احکام روزه میپردازد.

  باز در پی این آیه بعد از آن سخن از نزدیکی خداوند به بنده میآید که میفرماید: اگر از تو(پیامبر ص) دربارهٔ من پرسیدند، پس همانا من نزدیکم و جواب می دهم ندادهنده را هنگامیکه مرا ندا میدهد پس بخوانید مرا و ایمان بیاورید بمن...

    در آیهٔ بعد باز سخن از باقی احکام روزه میشود راستی چه رازی بین روزه داری و نزول قرآن است؟ در روایت های آمده است که تورات و انجیل نیز در این ماه رمضان نازل شده اند شاید تورات در ششم ماه رمضان و گویا انجیل در نیمه اول ماه رمضان نازل شده اند با این حساب می‌بینیم فضیلت ماه رمضان بر دیگر ماه ها به خاطر همین نزول کتابهای آسمانی است، یا به خاطر فضیلتی که بر ما نامعلوم است و به ماه رمضان تعلق یافته است، این کتاب‌های آسمانی در این ماه نازل شده اند در واقع ماه رمضان حلقه ای بین زمین و آسمان است و وجوب روزه در آن نیز بایستی به خاطر همین باشد که این ماه یکماه زمینی نیست و ماهی آسمانی است و حلقه بین آسمان و زمین است سخن از دعا می آید که دعا خود نیز از حلقه های بین زمین و آسمان است و وسیله رابطه بنده با خداوند است.

     یعنی در بین همین آیات مربوط به روزه و بعد از سخن از رمضان و نزول قران، سخن از این بمیان میآید که رابطه خدا و بنده چگونه است و خدا می فرماید که اگر از تو دربارهٔ من پرسیدند بگو من نزدیک هستم أجیب دعوة داع إذ دعان... جواب میدهم ندای ندا دهنده ام پس بایست از من جواب بخواهید و به من ایمان بیاورید باشد تا رشد بیابید.

    سپس می بینیم بعد از این آیه باز سخن از احکام روزه میشود اگر نگاه کنیم به احکام روزه در قرآن می بینیم که این چهار مورد باهم هستند:  ۱-وجوب روزه ۲-ماه رمضان ۳- ماه ۴- اجابت دعا چهار پدیدهٔ بنیادین دینی و عبادی هستند که در این این چند آیه به هم مربوط میشوند و به همین چهار پایه و اساس مهم نیز هریک به شب قدر هم پیوند دارند، و همین شب قدر هم در این ماه رمضان پنهان است.

    پس شاید شب قدر در طول سالیان زندگی دینی بشر در میان روزهای این ماه می چرخد شاید آن گاهی که تورات نازل شده است و روایت می گوید در ششم رمضان بوده است شاید آن سال شب قدر در شب ششم ماه رمضان بوده و بلکه آنگاه که انجیل نازل شده است فرض کنیم در چهاردهم رمضان و شاید این طور بپذیریم که آن زمان شب قدر در شب چهاردهم رمضان بوده است و آن گاه که قرآن نازل شده است شاید شب قدر شب نزول قرآن در نوزدهم رمضان یا بیست و یکم رمضان یا بیست و سوم رمضان یا بیست و هفتم رمضان بوده باشد.

    و شاید شب قدر که  با استنباطی که از آیات قرآن داریم در ماه رمضان پنهان است، این طور به نظر می آید و میشود تصور کرد که شب قدر هر سالی یا هر دوره‌ای در یک شب از شب‌های رمضان جا میگیرد و در پی همین است که مسلمان باید این ماه را همواره مداومت بر دعا کند شاید که همان شبی که او به دعا می نشیند همان شب به شب قدر باشد.

    راز اصلی اهمیت شب قدر در این است که  آن شببین آسمان و زمین پیوندی معنوی و خاص برقرار می‌شود که نزول ملائکه در این شب و همراه آنها روح که از امرهای پروردگار است آن هم پیوند به همین چهار موضوع دارد: روزه، رمضان، نزول قرآن و اجابت دعا که این شب، شب اتصال آسمان و زمین است ملائکه فرشتگان الهی و روح به زمین می آید سلام و سلامتی و رحمت است.